«حبيببنمظاهر» نماد وفاداری به ثقلين
گروه فعاليتهای قرآنی: حبيببن مظاهر يكی از ياران باوفا و فرماندهان امام حسين(ع) در واقعه عاشورا بود كه به عنوان فردی كه هر شب قرآن كريم را ختم میكرد، شناخته شده بود.

حبيب بن مظاهر (مظهر) اسدی از اصحاب خاص رسول خدا و اميرالمومنين علی (ع) بود و در جنگهای جمل و صفين و نهروان در كنار امام علی(ع) جنگيد. حبيب فرزند مظاهر چهارده سال پيش از هجرت پبامبر اكرم در خاندان بزرگ بنیاسد در يمن به دنيا آمد.
او از حاملان علوم حضرت علی (ع) به شمار میرفت و از ياران آن حضرت بود و در تمام جنگها در خدمت حضرت مولی شمشير میزد، «حبيب» چنان به امام نزديك بود كه از اصحاب سر اميرالمومنين به شمار میرفت. حبيب بن مظاهر، در اين سالها در كنار آلبيت پيامبر غمها و اندوههای فراوان از دشمنان آلالبيت ديد تا به سن پيری رسيد، امام حسين (ع) نامههايی به حبيب نوشتند و او را به ياری خود دعوت كردند، حبيب نيز به دنبال شنيدن خبر ورود امام حسين(ع) به كربلا، خود را از كوفه به آنجا رسانده و در ركاب حسينبنعلی(ع) جنگيد.
حبيب قبل از جنگ از امام (ع) اجازه گرفت تا به طايفه بنیاسد كه در همان نزديكی بودند برود و برای ياری پسر پيامبر از آنها دعوت كند و چنين گفت: اين پسر پيامبر شماست كه عمر بن سعد با لشگری انبوه او را احاطه كرده است، هر چند او يارانی دارد كه هر يك برتر از هزار مرد جنگیاند و هرگز تنهايش نمیگذارند اما من میخواهم شما را به راهی كه سعادت و شرف دنيا و آخرت در آن است هدايت كنم.
امام حسين(ع):
«از خدا انتظار دارم كه حاميان و ياران مرا اجر دهد. ای حبيب! چه مرد برگزيدهای بودی كه خدا تو را توفيق داد هر شب ختم قرآنی كنی.»
حبيب بن مظاهر در كربلا
حبيب افزود: به خدا سوگند اگر هر كدام از شما به ياريش بشتابيد و در راه خدا و در ركاب پسر پيامبر كشته شويد، رسول خدا «صلوات الله عليه» در عليين همنشين و همدم شما خواهد بود.
حدود 90 نفر از آنها برای جنگ با سپاه دشمن همراه حبيب به كربلا آمدند، ولی غافل از اينكه يك جاسوس عمرسعد، يك ساعت زودتر، او را آگاه كرده است و عمر سعد هم چند نفر از سپاهش را به فرماندهی ازرق فرستاد. از آن طرف حبيب با مردان بنی اسد و از اين طرف ازرق راه را بر آنها بستند. حبيب كه ازرق را خوب میشناخت فرياد زد: ای ازرق، شرم بر توباد. برای ما شايسته نيست كه با هم بجنگيم، بگذار آتش اين فتنه، دامن ديگری را بسوزاند، اما ازرق چون گرگی در كمين بود كه ناگهان حملهای كردند و با هم مدتی جنگيدند، كه عدهای تار و مار شده و با كشتهها و زخمیهای فراوان هر يك به طايفه خود برگشتند، فقط در اين ميان حبيب خود را از ميان لشگر دشمن به سپاه ابا عبدالله رساند.
عصر روز نهم محرم هم وقتی كه عمر سعد لشگر خود را به سوی اردوگاه حسينبنعلی میبرد تا طبق نامه ابن زياد يا بيعت بگيرد و يا به جنگد، حضرت، عباسبنعلی را به طرف آنها میفرستد تا ببيند كه چكار دارند كه حبيب با برخی از اصحاب هم همراه قمر بنی هاشم میروند. حضرت عباس از نيات آنها آگاه میشود و امام حسين را آگاه می كند، در اين فرصت حبيب به آنها چنين میگويد: به خدا سوگند كه پستترين مردمان نزد خدا در فردای قيامت كشندگان فرزند پيامبر و اهل بيت و خاندان اويند و همچنين كشندگان بندگان صالح از اين جمع، كه همواره به ياد خدا بوده و شبها را به عبادت میگذراندهاند.
حبيب به امام حسين میگويد: اين نيزههای غلامان شماست كه سوگند ياد كردهاند از پای ننشيند تا آنها را در سينههای بدخواهان شما بنشانند.
شب عاشورا بار ديگر حبيب با دوستانش تصميم گرفتند كه به در خيمه حضرت بيايند و حضرت و اهل بيتش را از تصميم راسخ خودشان كه دفاع از حرم رسول خدا بود آگاه كنند، حبيب خطاب به آنها چنين گفت: اين شمشيرهای جوانان شماست كه اراده كردهاند آن را از نيام بر آرند و ديگر بار به جای خود بازنگردانند تا بسياری از دشمنان شما را به خاك و خون بغلطانند. اين نيزههای غلامان شماست كه سوگند ياد كردهاند از پای ننشيند تا آنها را در سينههای بدخواهان شما بنشانند، صدايی از درون خيمه آمد كه، خداوند به شما جزای خير دهد كه از فرزندان اميرالمومنين(ع) حمايت میكنيد.
حبيب بن مظاهر يكی از فرماندهان سپاه امام حسين عليه السلام در كربلا بود كه فرماندهی جانب چپ لشگر را به عهده داشت. هنگامی كه يكی از افراد سپاه عمر سعد برای مبارزه تن به تن مبارز طلبيد، حبيب بن مظاهر فورا دعوت وی را اجابت كرد، ولی امام عليه السلام به او اجازه نداد.
در روز عاشورا هنگامی كه امام حسين(ع) برای ادای نماز ظهر از سپاه كوفه مهلت خواست، «حصين بن تميم» از سپاه عمر بن سعد گفت:« نماز شما پذيرفته نيست.»، حبيب بن مظاهر در پاسخش گفت:« گمان میكنی نماز از آل رسول خدا پذيرفته نيست و نماز تو پذيرفته است، احمق نادان؟!»، حصين بن تميم به حبيب حمله كرد و حبيب با ضربهای، حصين را از اسب به زمين انداخت. ياران حصين به سوی او شتافتند و او را نجات دادند. حبيب پيوسته بر آنان حمله كرد و چنين رجز خواند:« همانا من حبيب هستم و پدرم مظهر است. سواره صحنه پيكار در حالی كه آتش جنگ شعلهور میشود. شما هم سلاحتان بهتر و هم تعدادتان بيشتر است، ولی ما با وفاتر و شكيباتر از شماييم.»
حبيب در اين مبارزه دلاورانه، عده زيادی از سپاه يزيد را كشت تا اين كه «بديل بن حريم» با شمشير به او حمله كرد و ضربهای به او زد، مردی از تميم نيز با نيزه بر او حملهور شد، حبيب از اسب بر زمين افتاد و چون خواست از جا برخيزد، حصين بن تميم با شمشير ضربهای ديگر به سر او زد و آن مرد تميمی سر از تن حبيب جدا كرد.
شهادت حبيب بن مظاهر برای امام حسين عليه السلام بسيار گران آمد و دل مباركش را شكست و فرمود:« از خدا انتظار دارم كه حاميان و ياران مرا اجر دهد. ای حبيب! چه مرد برگزيدهای بودی كه خدا تو را توفيق داد هر شب ختم قرآنی كنی.»
وی تا آخرين لحظه وفاداری خود را به امام زمانش و به قرآن ابراز كرد و سرانجام در ظهر عاشورا به شهادت رسيد. هنگام شهادت 75 سال داشت و سر او به همراه سرهای شهدا در كوفه گردانده شد.
حبيب بن مظاهر (مظهر) اسدی از اصحاب خاص رسول خدا و اميرالمومنين علی (ع) بود و در جنگهای جمل و صفين و نهروان در كنار امام علی(ع) جنگيد. حبيب فرزند مظاهر چهارده سال پيش از هجرت پبامبر اكرم در خاندان بزرگ بنیاسد در يمن به دنيا آمد.
او از حاملان علوم حضرت علی (ع) به شمار میرفت و از ياران آن حضرت بود و در تمام جنگها در خدمت حضرت مولی شمشير میزد، «حبيب» چنان به امام نزديك بود كه از اصحاب سر اميرالمومنين به شمار میرفت. حبيب بن مظاهر، در اين سالها در كنار آلبيت پيامبر غمها و اندوههای فراوان از دشمنان آلالبيت ديد تا به سن پيری رسيد، امام حسين (ع) نامههايی به حبيب نوشتند و او را به ياری خود دعوت كردند، حبيب نيز به دنبال شنيدن خبر ورود امام حسين(ع) به كربلا، خود را از كوفه به آنجا رسانده و در ركاب حسينبنعلی(ع) جنگيد.
حبيب قبل از جنگ از امام (ع) اجازه گرفت تا به طايفه بنیاسد كه در همان نزديكی بودند برود و برای ياری پسر پيامبر از آنها دعوت كند و چنين گفت: اين پسر پيامبر شماست كه عمر بن سعد با لشگری انبوه او را احاطه كرده است، هر چند او يارانی دارد كه هر يك برتر از هزار مرد جنگیاند و هرگز تنهايش نمیگذارند اما من میخواهم شما را به راهی كه سعادت و شرف دنيا و آخرت در آن است هدايت كنم.
امام حسين(ع):
«از خدا انتظار دارم كه حاميان و ياران مرا اجر دهد. ای حبيب! چه مرد برگزيدهای بودی كه خدا تو را توفيق داد هر شب ختم قرآنی كنی.»
حبيب بن مظاهر در كربلا
حبيب افزود: به خدا سوگند اگر هر كدام از شما به ياريش بشتابيد و در راه خدا و در ركاب پسر پيامبر كشته شويد، رسول خدا «صلوات الله عليه» در عليين همنشين و همدم شما خواهد بود.
حدود 90 نفر از آنها برای جنگ با سپاه دشمن همراه حبيب به كربلا آمدند، ولی غافل از اينكه يك جاسوس عمرسعد، يك ساعت زودتر، او را آگاه كرده است و عمر سعد هم چند نفر از سپاهش را به فرماندهی ازرق فرستاد. از آن طرف حبيب با مردان بنی اسد و از اين طرف ازرق راه را بر آنها بستند. حبيب كه ازرق را خوب میشناخت فرياد زد: ای ازرق، شرم بر توباد. برای ما شايسته نيست كه با هم بجنگيم، بگذار آتش اين فتنه، دامن ديگری را بسوزاند، اما ازرق چون گرگی در كمين بود كه ناگهان حملهای كردند و با هم مدتی جنگيدند، كه عدهای تار و مار شده و با كشتهها و زخمیهای فراوان هر يك به طايفه خود برگشتند، فقط در اين ميان حبيب خود را از ميان لشگر دشمن به سپاه ابا عبدالله رساند.
عصر روز نهم محرم هم وقتی كه عمر سعد لشگر خود را به سوی اردوگاه حسينبنعلی میبرد تا طبق نامه ابن زياد يا بيعت بگيرد و يا به جنگد، حضرت، عباسبنعلی را به طرف آنها میفرستد تا ببيند كه چكار دارند كه حبيب با برخی از اصحاب هم همراه قمر بنی هاشم میروند. حضرت عباس از نيات آنها آگاه میشود و امام حسين را آگاه می كند، در اين فرصت حبيب به آنها چنين میگويد: به خدا سوگند كه پستترين مردمان نزد خدا در فردای قيامت كشندگان فرزند پيامبر و اهل بيت و خاندان اويند و همچنين كشندگان بندگان صالح از اين جمع، كه همواره به ياد خدا بوده و شبها را به عبادت میگذراندهاند.
حبيب به امام حسين میگويد: اين نيزههای غلامان شماست كه سوگند ياد كردهاند از پای ننشيند تا آنها را در سينههای بدخواهان شما بنشانند.
شب عاشورا بار ديگر حبيب با دوستانش تصميم گرفتند كه به در خيمه حضرت بيايند و حضرت و اهل بيتش را از تصميم راسخ خودشان كه دفاع از حرم رسول خدا بود آگاه كنند، حبيب خطاب به آنها چنين گفت: اين شمشيرهای جوانان شماست كه اراده كردهاند آن را از نيام بر آرند و ديگر بار به جای خود بازنگردانند تا بسياری از دشمنان شما را به خاك و خون بغلطانند. اين نيزههای غلامان شماست كه سوگند ياد كردهاند از پای ننشيند تا آنها را در سينههای بدخواهان شما بنشانند، صدايی از درون خيمه آمد كه، خداوند به شما جزای خير دهد كه از فرزندان اميرالمومنين(ع) حمايت میكنيد.
حبيب بن مظاهر يكی از فرماندهان سپاه امام حسين عليه السلام در كربلا بود كه فرماندهی جانب چپ لشگر را به عهده داشت. هنگامی كه يكی از افراد سپاه عمر سعد برای مبارزه تن به تن مبارز طلبيد، حبيب بن مظاهر فورا دعوت وی را اجابت كرد، ولی امام عليه السلام به او اجازه نداد.
در روز عاشورا هنگامی كه امام حسين(ع) برای ادای نماز ظهر از سپاه كوفه مهلت خواست، «حصين بن تميم» از سپاه عمر بن سعد گفت:« نماز شما پذيرفته نيست.»، حبيب بن مظاهر در پاسخش گفت:« گمان میكنی نماز از آل رسول خدا پذيرفته نيست و نماز تو پذيرفته است، احمق نادان؟!»، حصين بن تميم به حبيب حمله كرد و حبيب با ضربهای، حصين را از اسب به زمين انداخت. ياران حصين به سوی او شتافتند و او را نجات دادند. حبيب پيوسته بر آنان حمله كرد و چنين رجز خواند:« همانا من حبيب هستم و پدرم مظهر است. سواره صحنه پيكار در حالی كه آتش جنگ شعلهور میشود. شما هم سلاحتان بهتر و هم تعدادتان بيشتر است، ولی ما با وفاتر و شكيباتر از شماييم.»
حبيب در اين مبارزه دلاورانه، عده زيادی از سپاه يزيد را كشت تا اين كه «بديل بن حريم» با شمشير به او حمله كرد و ضربهای به او زد، مردی از تميم نيز با نيزه بر او حملهور شد، حبيب از اسب بر زمين افتاد و چون خواست از جا برخيزد، حصين بن تميم با شمشير ضربهای ديگر به سر او زد و آن مرد تميمی سر از تن حبيب جدا كرد.
شهادت حبيب بن مظاهر برای امام حسين عليه السلام بسيار گران آمد و دل مباركش را شكست و فرمود:« از خدا انتظار دارم كه حاميان و ياران مرا اجر دهد. ای حبيب! چه مرد برگزيدهای بودی كه خدا تو را توفيق داد هر شب ختم قرآنی كنی.»
وی تا آخرين لحظه وفاداری خود را به امام زمانش و به قرآن ابراز كرد و سرانجام در ظهر عاشورا به شهادت رسيد. هنگام شهادت 75 سال داشت و سر او به همراه سرهای شهدا در كوفه گردانده شد.
ارسال یک نظر